مرتضى مطهرى

701

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

وقتى كه تهيه كرد چه ؟ ارزش استعمال ندارد ، به اصطلاح فقه منفعت محلَّلهء مقصوده ندارد . فقه مىگويد كه يك شىء بايد منفعت محلّلهء مقصوده داشته باشد [ تا ماليّت داشته باشد . ] مقصوده يعنى منفعتى باشد كه عقلا از آن استفاده مىكنند ، مورد نياز عقلاست ؛ معنايش همين ارزش استعمال است . محلّله يعنى منفعتى باشد كه شارع آن‌طور منفعت را تحريم نكرده باشد ، مثل مشروب كه چون شارع منفعتش را تحريم كرده از نظر شارع ماليّت ندارد . اينجاست كه تفكيك مىشود ميان امورى كه ماليّت عرفى دارد و ماليّت شرعى ندارد [ و امورى كه ماليّت شرعى هم دارد . ] آنوقت چيزى كه ماليّت شرعى ندارد از نظر شرعى قابل مبادله نيست يعنى [ مبادلهء آن ] در ميان مسلمين كَاللّامبادله است . بله ، شارع هم مبادلهء آن را در ميان غير مسلمين تجويز مىكند . اگر به مسيحى بفروشى معامله‌ات درست است ولى اگر به مسلمان بفروشى معامله‌ات باطل است . يا دو مسيحى كه در ذمّهء اسلام هستند اگر مثلًا مشروب خريد و فروش كنند معاملهء شرعى حساب مىشود ولى در ميان مسلمين اين معامله مشروع نيست چون ماليّت ندارد . پس در ماليّت مىگويند شىء بايد منفعت محلّلهء مقصوده داشته باشد . « محلّله » جنبهء شرعى قضيه است . « مقصوده » نيز همان معناست كه بايد ارزش استعمال داشته باشد . پس اولين شرط ماليّت ارزش استعمال است . 2 . رايگان نبودن شرط دوم مىگويند اين است كه رايگان نباشد . همين قدر كه شيئى رايگان بود ارزش مبادله‌اىاش را از دست مىدهد براى اينكه اصلًا ارزش مبادله‌اى يعنى من چيزى را كه تو ندارى به تو مىدهم كه چيزى را كه ندارم از تو بگيرم ، ولى چيزى را كه هر دو على السويّه داريم اينجا ديگر جاى مبادله نيست ولو آنكه خيلى هم باارزش باشد . مثال به هوا يا نور مىزنند . نور خورشيد براى همه ارزش استعمال دارد و هوا براى همه ارزش استعمال دارد ، بلكه چيزى به اندازهء هوا مخصوصاً ، ارزش استعمال ندارد . بى آب مىشود انسان بيست و چهار ساعت زندگى كند ، بى نان چهل و هشت ساعت هم مىشود زندگى كند ، ولى بىهوا سه دقيقه هم نمىشود زندگى كرد . پس هوا از نظر ارزش استعمال بالاترين شىء براى انسان است ، ولى قابل مبادله نيست ، چرا ؟ چون رايگان در اختيار همه هست . مَثَل معروفى است ، مىگويند تعارف در آب حمام . چرا مردم تعارف در آب حمام را مسخره مىكنند ؟ حمام قديم خزانه بود . دو نفر كه در خزانهء حمام بودند رسم اين بود كه وقتى مىخواستند با همديگر تعارف كنند اين شخص يك مشت آب روى آن ديگرى مىريخت ، و او نيز همين كار را مىكرد . خوب ، اين يك مشت آب را كه من هم دارم تو هم دارى ، اينجا كه چيزى نيست ! ريشه‌اش